(¯`·-»تنهاترین«-·´¯)
دلتنگی هایم برای توست و دلخوشیهایم برای خاکیان ....مرا ببخش مهربانم
روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گرانقیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی میگذشت. من خدا را دارم! کوله بارم بر دوش.. سفری می باید. سفری بی همراه...گم شدن تا ته تنهایی محض...سازکم با من گفت.هرکجا ترسیدی!از سفر لرزیدی!تو بگو از ته دل من خدا را دارم.. من خدا را دارم..من سازم چندیست... که فقط با اوییم یکی تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد می شه! حالا به ادامه مطلب بروید و بقیه داستان را بخوانید
بعضی ها دوست رو برای این میخوان که در روز مبادا پارتی شون بشه بعضی ها دوست رو برای این میخوان که کلاشو وردارن بعضی ها دوست رو برای این میخوان که اوقات فراقتشونو پر کنه بعضی ها دوست رو برای این میخوان که ازش به عنوان سیاهی لشگر استفاده کنن . بعضی ها دوست رو برای این میخوان که باهاش پز بدن بعضی ها دوست رو برای این میخوان که سنگ صبورشون بشه یا به عبارتی کیسه ی بوکس روانیشون بشه ، تا عقده هاشونو روش خالی کنن بعضی ها دوست رو برای این میخوان که خواهرشو تور کنن و یا برعکس خواهر خودشونو بهش قالب کنن بعضی ها دوست رو برای این میخوان که نردبان ترقی شون بشه کمتر کسی پیدا میشه که دوست رو برای این بخواد که دوسش داشته باشه . نیگاش کنه و لذتشو ببره . از راه رفتنش ، صحبت کردنش خندیدنش ، و . . . کیف کنه . بدون هیچ چشم داشتی چيست محرم؟باناله گفت:ماه عزاي اشرف اولادآدم است «فرا رسیدن ماه محرم را بر عاشقان اباعبدالله الحسین(ع) تسلیت عرض مینمائیم« التماس دعا چرا وقتی همه چیز هست، کمتر تو را صدا می کنم؟ چرا وقتی سالم و شاداب هستم، کمتر تو را شکر می گویم؟ پروردگارا! تنها درخواستم از تو روحی وسیع است، آنقدر که فراموش نکنم،در خوشی ها باید بیشتر تو را صدا کرد! کییییییییییییا باهاش کار دارن ؟؟کییییییییییییا ازش حاجت میخوان؟ وعده ديدار نزديک است ياران مژده باد روز وصلش ميرسد، ايام هجران ميرود مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:" عزيزم ازمن خواسته شده كه با رئيس و چند تا از دوستانش برای ماهيگيري به كانادا برويم" ما به مدت يك هفته آنجا خواهيم بود.اين فرصت خوبي است تا ارتقای شغلی كه منتظرش بودم بگيرم بنابراين لطفا لباس های كافی براي يك هفته برايم بردار و وسايل ماهيگيری مرا هم آماده كن. ما از اداره حركت خواهيم كرد و من سر راه وسايلم را از خانه برخواهم داشت راستی اون لباس هاي راحتی ابريشمی آبی رنگم را هم بردار ! تونه در دیروزی ،و نه در فردایی ظرف امروز، پر از بودن توست شاید این خنده که امروز، دریغش کردی آخرین فرصت همراهی با، امید است زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک به جا می ماند خیلی دلم هوای کربلا کرده یعنی میشه یبار دیگه برم؟ یعنی من لایق رفتن دوباره هستم؟ چند مدت پیش اسمم واسه کربلا بیرون امد اما وضعیت طوریه که نمیشه رفت..پس میشه گفت لایق نیستم اگه بودم خودشون مثل دفعه قبل همه چیو برا رفتنم ردیف میکردن خدا دلم گرفته...............)حرم امام حسین،ابوالفضل...،سامره...،کاظمین...،نجف.........یعنی میشه یبار دیگه؟ اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ناله میکردند و من شاید کمرشکسته ترین بودم!پاره آجر
ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان، یک پسربچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد. مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند..
ادامه مطلب

محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به جزا دادن و افسوردن نیست
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
زندگی جنبش جاری شدن است
از تماشاگاهه آغاز حیات تا به جای که خدا میداند
اینطوری تعریف میکنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمی شد.
ادامه مطلب
تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی!!!
تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی!!!
موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!
هنگامی که به خواب رفتی، صورتت را که خسته تکرار یکنواختی های روزمره بود، را عاشقانه لمس کردم، چقدر مشتاقم که به تو بگویم چطور می توانی زندگی زیباتر و مفیدتر را تجربه کنی...
احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی!
آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید...
دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی...



پرسيدم:ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟ آهي كشيدوگفت:كه ماه محرم است.گفتم: كه


فقط یک زنگ بزنید, امیدوارم خودش همه چیو حل کنه ..![]()


ادامه مطلب

![]()
![]()


| قالب وبلاگ | Coeur |



